... جمع آوری شکلک های ناز واسه پسری ...
... یلدای 92 ...
یلدا مبارک پسرم یلدای ٩٢ رو هم مثل سالهای قبل مهمون خونه مامان روحی بودیم ... بابا حبیب اینا بخاطر مصادف شدن شب یلدا با مراسمات ماه صفر یلدا نداشتند و از وقتی ازدواج کردم تا حالا خونشون شب یلدا نرفتم ، جز یه شب که خونه مادر بزرگ بابایی بودیم و هنوز نمیدونم چه رسم و رسومی دارند... حالا علت زن نگرفتن عمو مجتبی رو فهمیدم ، حواسش به خانم آیندش هست و نمیخواد براش شب چله ای نبریم ، آی آی آی ... از شوخی که بگذریم ، یلدای امسالم بازم مهمون بودیم و نشد برات سنگ تموم بزارم ، اما این میز رو برات چیدم تا چند تا عکس یادگاری داشته باشیم ... خونه مادری هم تو فاز عکس گرفتن نبودیم ...
... بیست و پنج ماهگی عشــــــ♥ــــقمون ...
♥ ♥ ♥ بیست و پنج ماهگیت مبارک عشــــــــــق کوچولوی من چـشمـ هـآیـمـ رآ مـے بـنـدمـ زمـآטּ رآ مـتـوقـفـ مـے کـنـمـ مـسـآفـتـ هـآ را از بـیـטּ مـے بـرمـ و تـو رآ در آغـوش مـے گـیـرمـ دلـم بـرآے در آغــوش گـرفـتـنـتـ تـنگـ شـدهـ اسـتـ 💕... در آغــوشت ڪـہ میگرم آنقــدر آرامـ میشومـ ڪـہ حتـــے فرامـــوش میکنم...
... مامی تلیه ...
مهندس کوچولـــــــــــــــو ...
... پرنده خوشبختی در آبانگاهی دیگر ...
این سومین آبان زندگیت بود ، پسر نازم که مثل یه پرنده ناز اومدی و نشستی رو شونه منو شدی پرنده خوشبختیم ، شدی همای سعادت ... این حس خوب رو دوست دارم و حاضر نیستم به هیچ قیمتی از دستش بدم... چقدر خوبه که تو هستی و من میتونم از تو بنویسم نه از رویای با تو بودن ... خدایا شکرت بابت این نعمت خیلی بزرگی که بهم دادی ، که هر چی شکرت کنم بازم کمه ... و اما از تو بگم نفسم ، همه کسم ... این روزها خیلی شیرین زبون شدی و داری جمله های بلند و طولانی میگی ، البته همچنان کلمه های جدید هم میگی که بعضی هاش رو خیلی ناز و بامزه میگی ... خوشگل رو میگی [ هوشکل ] جوراب [ جو آب ] بشور [ بشوش...
... یه جمعه پاییزی ...
خاطره جمعــــــــــــــــه پاییـــــــــــزی ما با پسر پاییزیــــــــــــــــــ از چند روز پیش دلم می خواست یه برنامه ای بذاریم و برای جمعه بریم جاده چالوس تا هم یه هوایی بخوریم و چند تا عکس هم از شما گل پسری بیندازیم ... پسری اینقدر غرق تو شدم که بعد از به دنیا اومدنت به زجمت میشه از میون عکسها ، عکسی از من و بابایی پیدا کرد ... اما چهارشنبه بود که متوجه شدم ، هوا قرار بارونی بشه ... از پارسال ترسیدم که تقریباً تو همین موقع ها بود که اونطرفی بودیم و تو اون هوا سرمای شدید خوردی... دیگه تصمیمو تغییر دادم و ...
نویسنده :
مامان رادين
14:06
... بای بای شیر شیر مامان ...
وَالوَالِداتُ یُرضِعنَ اَولادَهُنَّ حَولَینِ کامِلَینِ لِمَن اَرادَ اَن یُتِمَّ الَّرضَاعَـةَ . . مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند، برای کسی که میخواهد شیر دادن را کامل کند &...
... واین سومین عهدست از شیرخواره ام با تو ...
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم صفای خلوت خاطر از آن شمع چو گل جویم فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم ... این بار محرم 92 ... باز هم بوی محرم ... این سومین محرم زندگیته عزیزم ... چقدر زود گذشت و چقدر بزرگ شدی ... محرم 90 فقط 28 روزه بودی و تنها تو یه مجلس شرکت کردی ... و ...











